جرأت داشته باش

 جرأت داشته باش ...!

 

جرأت داشته باش کاری را که دوست داری انجام دهی!

و اگر کاری را دوست نمی داری اما مجبوری، سرسوزنی، نگاهت را دوستانه کن!

جرأت داشته باش انسان هایی را دوست بداری که به جای معروفیت، محرومیت دارند و انسان هایی که دوست داشتن تو می تواند به یادشان بیندازد که آنان نیز دیده می شوند!

 

جرأت داشته باش فکرهایی بکنی که فکر می کنی برای تو بزرگ هستند یا کارهایی که به نظرت کوچک می رسند!

 

جرأت داشته باش پولت را برای آن چه که دوست می داری، خرج کنی!

و برای آن چه که نمی توانی، پس انداز!

 

جرأت داشته باش خودت را باور کنی!

مانند وقتی که کودک بودی و یا زحمت زیاد، بند کفشت را به تنهایی می بستی و از خوشحالی فریاد می زدی.

اکنون نیز با تلاش و بازهم تلاش، دل ها را به هم گره بزن و از شادی، فریاد بکش!

 

جرأت داشته باش قدم هایت را به جای شمردن،

آرام آرام به آینده نزدیک کنی.

و از آینده ای که خود گذشته می شود،

تنها دو چیز برایت ماندگار خواهد ماند؛

نخست «امید» به آینده ای که مانده است!

سپس «تجربه» از گذشته ای که رفته است!

 

جرأت داشته باش دلت را به خدا بسپاری،

آن گاه می بینی عشق از پیش تو، جُم نخواهد خورد.

 

                                                                   *شیرین بهادر(سپهری)*

اس ام اس

          اس ام اس

 

  • در دریای نیلفام خواب های شیرین شب، صدف های رنگین خیال را می کاوم، شاید مروارید رؤیای تو را در آن یابم.

 

  • دوست دارم همیشه از تو بنویسم، بی آن که در جست و جوی قافیه ها باشم. بی آنکه واژه ها را انتخاب کنم. دوست دارم از تو بنویسم که می دانم هنوز دوستم داری و هر سپیده دم، یک سبد مهربانی از تو دریافت می کنم. ای خدای من!

 

  • چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان، دهان باز کرده اند.

 

  • در سرزمین عاطقه هایم چون گل روییدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل، احساس باغبان را می فهمد؟ آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد؟

 

  • کلاغ و طوطی، هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، کلاغ هم راضی به رضای خدا بود. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد!

 

  • هم چون ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا، بی قرارت باشند.

 

  • بزرگ ترین افسوس آدم این است که می خواهد اما نمی تواند و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست!

 

  • خوشبختی بر 3 ستون استوار است؛ فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودند به آینده.

 

  • خوشبختی، هدیه هماره خداست، فقط ما باید دست هایمان را برای گرفتن هدیه دراز کنیم.

 

  • اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه نباشد، صدای آب هرگز زیبا نخواهد بود.

 

  • اگر بالا نمی رویم، دست کم سیبی باشیم که در افتادن، اندیشه ای را بالا برد.

 

  • در قلَک ذهن خود چیزی بیندوزید که در بازار فردا، با آن بتوان چیزی خرید.

 

  • مهم نیست قفل ها دست کیست، مهم این است که کلیدها دست خداست.

 

  • راز یک زندگی زیبا این است که امروز با خدا گام برداری و برای فردا به او اعتماد داشته باشي.

 

  • سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد، هرگز تندیسی زیبا نخواهد شد.

                                          

                                                                 *برگرفته ازمجله شادکامی*

بخشايش

بخشایش

بخشایش، اَبرنشانه زنده بودن آدمی است.

بخشایش، تو را وسعت می بخشد چرا که هم زمان در دل های بسیاری، حضور خواهی داشت.

بخشایش، یعنی خود را به جای فرد مقابل گذاشتن.

بخشایش، شرطی دارد؛ فراموشی!

بخشایش، حزن انگیز است چراکه دردها را می بیند؛ فرح بخش است چراکه بر آن ها مرهم می نهد.

بخشایش، را نیز ببخش تا دیگران چون تو شوند.

بخشایش، طریق اعظم برخاستن است از خواب غفلت.

بخشایش، تو رابه دیدار کسانی می برد که از داشته هایت بی بهره اند و از همین جاست که به سپاسی راستین از بخشایش گر گیتی نایل می گردی.

بخشایش، می تواند عشق، لبخند، مهر، شفقت، هم دردی و معرفت را نیز شامل گردد.

بخشایش در بوق و کرنا، بخشایش ریا و نفاق توست.

بخشایش، باید از داشته های دلپذیرت باشد، نه از داشته هایی که جز بخشودن، چاره ای برای آن ها باقی نمانده!

بخشایش، عدم آگاهی توست بر بخشنده بودنت.

بخشایش، بخشیدن پیش از خواهش است؛ همان که خدایت کرد.

بخشایش، از بین رفتن این سوء تفاهم است که چیزی متعلق به من است چراکه همه چیز متعلق به خداست.

بخشایش، پر و بال توست در پروازی راستین به سوی آفریدگار.

در بخشیدن، باران و خورشیدی و در نبخشیدن، شوره زاری در کویر.

مراقب باش تا به همراه هدایا، منت را نیز بسته بندی نکنی!

بخشایش گر، گل همیشه بهار است و بدان که مرگ به بخشندگان راهی ندارد.

برزخ بخشندگان، سینه های نیازمندان است.

بیش از هرچیزی، در بخشایش است که به خداوند شبیه می گردی.

بخشنده برای خود نیز باید ناشناس باشد، چه رسد به دیگران!

خداوند، خود را به تو بخشید با آفرینشت، تو نیز خود را به او ببخش با بخشایشت.

 

                                    *برگرفته از کتاب کوچک زندگی/دکتر شاهرخ  شاه پرویزی*

 

 

مناجات

مناجات


*برگرفته از هفته‌نامه نورالثقلين*

سرگذشت سردار شهيد جهان آرا

سرگذشت سردار شهيد محمد جهان آرا

سال 54 ديپلمش را گرفت و يک سال بعد در مدرسه عالي بازرگاني تبريز پذيرفته شد و از همانجا انجمن اسلامي مدرسه عالي را پايه گذاري کرد و در سال 55 به عضويت گروه ينصرون درآمد؛ تا پيروزي انقلاب اسلامی در سال 1357، او جهادسازندگي خرمشهر را راه اندازي کرد و ديري نپاييد که در يورش ارتش صدام به مرزها، درکنار نيروهاي سپاه، 45 روز پشت دروازه هاي شهر،‌مقاومت کردند.... بعد از سقوط خرمشهر و عزل بني صدر از فرماندهي کل قوا در مهرماه 1360 با اتحاد نيروهاي سپاه‌، ارتش و جهاد، محاصره آبادان شکست و درپي اين پيروزي درکنار ديگر فرماندهان ارشد سپاه و ارتش، در سقوط هواپيما، به شهادت رسيد.

برگرفته از کتاب دفتر 15قصه فرماندهان

به ياد شهيد جهان آرا

می رفت به فوج عاشقان پیوندد                              چون موج به بحربی کران پیوندد

گفتن به کجا؟ بخنده گفتا: تا وصل                            آنجا که زمین به آسمان پیوندد

يادي از شهداء

تو چه می دانی سقوط پاوه را                                 باکری را باقری را کاوه را

هیچ می دانی مریوان چیست؟ هان!                       هیچ می دانی که چمران کیست؟ هان!

هیچ می دانی بسیجی سر جداست؟                     هیچ می دانی دوعیجی در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است                                این زبان سرخ نسلی بی سر است

تو چه می دانی؛ که جای ما کجاست                       تو چه می دانی، خدای ما کجاست

تو چه می دانی؛ چه می دانی؛ چه می...                چون از این دریا نبردی شبنمی

                                      ****************

من از حوالی دریای نور می آیم                               من از میان نیستان هور می آیم

من از شقایق رمل جنوب می گویم                          ز دل گرفتن تنگ غروب می گویم

من از جزایر لیلا پرست مجنونم                               من از قبایل چادرنشین کارونم

به رنگ فطرت خاکم، لباس من خاکی است               نبین که خاک نشینم، نگاهم افلاکی است

زمان به خاک نشست از قدوم پرتپشم                     تمام تجربه ها در تحیر روشم

سوار گرده شب، با شتاب می رانم                          که هم رکاب سواران "شاخ شمرانم"

شراره گل چشمم زآتش طور است                          کلیم هر که نشد این ستاره معذور است

ادامه نوشته

دست هاي گرم رابطه

دست هاي گرم رابطه

 

گذشته و آينده محدود و محصورند،

تنها لحظه حال است که نامحدود و رهاست.

*************

وقتي پنجره دل من گشوده است.

همه درهاي آسمان به روي من باز است.

*************

هنگامي که با خودم در تماس هستم،

هيچ کس نمي تواند بر سرم کلاه بگذارد

*************

امواج دگرگوني و آشوب، فقط در سطح زندگي ما

اتفاق مي افتد.

ما درياييم.

در ژرفاي سکوت است و ثبات و آرامش.

*************