مانع و پیشرفت

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و … با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.
پادشاه در ان یادداشت نوشته بود:
” هر سد و مانعی می تواند
یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد”

یک روز کاری با خدا !!!!!

در تفحص شهدا دفترچه یادداشت یک شهید 16 ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت می کرد ...

گناهان یک روز او اینها بود:

سجده نماز ظهر طولانی نبود، امروز زیاد خندیدم، هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد ...

حال ! دقت و تامل کنیم که گناهان کاندیداها، آنهم از نوع اصلح ! در یک روز کاری چند صحفه می شود ... الله اعلم !