تقدير
خداوندا!
امروز به اندازه تمام ذرات عالم به تو نيازمندم؛
پس به من درکي عطا کن تا زود نخواهم آنچه تو دير برايم مقدّر کردي؛
و دير نخواهم آنچه تو برايم زود مقدّر کردي!

خداوندا!
امروز به اندازه تمام ذرات عالم به تو نيازمندم؛
پس به من درکي عطا کن تا زود نخواهم آنچه تو دير برايم مقدّر کردي؛
و دير نخواهم آنچه تو برايم زود مقدّر کردي!

ما را جز به نيروي تو حرکتي و جز به ياري تو قوتي نيست؛
پس به توفيق خود نيرومان بخش و با هدايتت به راه صواب استوارمان دار.
*صحيفه سجاديّه*
الهي! چنان معرفتي عطا فرما تا حسين را بشناسيم، که شناخت او سرآغاز زندگي سعادتمندانه است.
عاشقانه زيستن و عاشقانه مردن و معبودي جز خدا نداشتن.

خدایا به لباس تقوا مُحرم شده و سعی می کنم تا فقط گرد وجود تو طواف کنم و غیر تو را با رمی جمره برانم و نفس خود را قربانی کنم؛ باشد که در روز عید قربان از تقصیرم بگذری.
آمین!![]()
مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را به هم نریزد.
خدایا از نفسی که فراوان به بدی فرمان می دهد به تو شکایت می کنم ، همان نفسی که شتابنده به سوی خطا ، و آزمند به انجام گناهان، و در معرض خشم توست ، نفسی که مرا به راه هلاکت می کشاند ، و هستی ام را نزد تو از پست ترین تباه شدگان قرار می دهد ، بیماریهایش بسیار ، آرزویش دراز است ، اگر گزندی به او در رسد بی تابی می کند ، و اگر خیری به او رسد از انفاقش دریغ میورزد ، به بازی و هوسرانی میل بسیار دارد ، از غفلت و اشتباه آکنده است ، مرا به تندی به جانب گناه می راند ، و با من در توبه و ندامت امروز و فردا می کند.
*مناجات خمس عشر*
خدايا! دينت را اسباب دست ما مساز!
و استفاده شخصي از مقدسات را از سرِ ما بينداز!
آمين.

اي تکيه گاه هرکه تکيه گاه ندارد، اتکا به هرکه جز تو خانه ساختن در رهگذر آب است. چه حلاوتي دارد بر دستهاي تو وقتي همه تکيه گاهها فرو مي ريزد.
اي استناد، هرکه سند ندارد!
مقام و قدرت را به عده اي سپردي و وعده مهلت داده اي و ستمکشان و مظلومان را نيز وعده نصرت با ظهور آخرين سند، وعده خودت را محقق کن. اي پشتوانه هرکه پشتوانه ندارد!
آنان که ستم مي کنند از پشتوانه مظلومان غافلند. و غافلند که پشت و پناه محرومان در همين جهان نيز دادشان را از بيدادگران مي ستاند. حضور خودت را اعيان تر کن.


الهی! بر هرچه داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی دردادی.
الهی! همه آتش ها، بی محبت تو سرد است و همه نعمت ها، بی لطف تو درد است.
الهی! مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند.
الهی! محبت تو گلی ست، محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن؟
الهی! از هردو جهان، محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم.
الهی! اگر مستم و اگر دیوانه ام، از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کائنات، بیگانه ام.
الهی! در سر خمار تو داریم، در دل اسرار تو داریم و به زبان اشعار تو داریم. اگر گوییم، ثنای تو گوییم و اگر جوییم، رضای تو جوییم.
الهی!تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش، تو توانگری و من درویش.
الهی! غریب تو را غربت وطن است. کی هرگز به خانه رسد کسی که غربت، او را وطن است؟
الهی! از بود خود چه دیدم مگر بلا و عناد و از بود تو همه عطا است و وفا.
الهی! دلی ده که شوق طاعت، افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهشت، رهنمون کند.
الهی! نفس ده که حلقه بندگی تو گوش کند و جانی ده که ز هر زحمت تو نوش کند.
الهی! دیده ای ده که جز تماشای ربوبیت، نبیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت نگیرد.
الهی! پایی ده که با آن، کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن، شکر آلای تو گوییم.
الهی! به حق آن که تو را هیچ حاجت نیست، رحمت کن بر آن که او را هیچ حجت نیست.
*فرازهایی از مناجات نامه خواجه عبداله انصاری*
*برگرفته از مجله شادکامي*