دل و دلبر
| كجايي دلبرا دل بيقرار است |
| زهجران تو حال من بزار است |
| اميد من بيا تا بينمت باز |
| كه صد فتنه به چرخ روزگار است |
| كجايي دلبرا دل بيقرار است |
| زهجران تو حال من بزار است |
| اميد من بيا تا بينمت باز |
| كه صد فتنه به چرخ روزگار است |
فاطم زيباترين واژه هاست فاطمه ناموس شاه لافتيست
فاطمه بودن تشيع بودن است فاطمه راه علي پيمودن است
فاطمه آلاله آلالههاست فاطمه سوزوگداز نالههاست
فاطمه گنجينهاي از خاتم است فاطمه چشم و چراغ عالم است
فاطمه روح علي جان عليست فاطمه هم عهد و پيمان عليست
فاطمه تفسير ياسين است و بس باع هستي را گل آذين است و بس
فاطمه سبزينه سبزينههاست فاطمه آواي واي سيينههاست
ني توان گفتن ز ني مانند اوست قلب احمد از ازل پيوند اوست
فاطمه از هر پليدي عاري است فاطمه فرهنگي از بيداري است
فاطمه يعني زمين يعني زمان فاطمه يعني حديث قدسيان
| ســرا پاي وجــودم عشق يار است |
| مرا زين پس به غير او چه كار است |
| در اين عالم نمي خواهـــم ديــاري |
| جز آنجايي كه دلبـر را ديـــار است |
| بشب نالم بشب گريم كه درشب |
| زنـــد عاشـق ز سوز قلب يارب |
| بخاكش مي نهـــم صورت بزاري |
| بذكرش تا سحر تــر مي كنم لب |
| تو اي برتـــر تو اي والاي والا |
| تو اي دلبــر تو اي رعناي زيبا |
| براي ديدنت هر عاشق مست |
| سراپا جان و دل راكرده سودا |
شب عاشق شبي پرسوز و ساز است
بسان لطف دلبر دل نواز است
هر آن كو ناله دارد در دل شب
ميان اهل دل او سرفراز است
| ای نوای بی نوایان یا حسین |
| مرهم قلب گدایان یا حسین |
| ای شفیع روز محشر یا حسین |
| جلوه گاه ذات داور یا حسین |
سال ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز
نقش مستوری من نقش بر آب است هنوز
به طرب حمل مکن سرخی رویم که ز هجر
قلب ،آکنده زغم دیده پر آب است هنوز
من کجا ؟ یار کجا ؟ طالع بیدار کجا
من اسیر غم او، بخت به خواب هست هنوز
دامنش گیرم اگر لطف خدا یار شود
لیک افسوس که این قصه سراب است هنوز
سخت من طالب دیدار و تو غایب ز نظر
ز آتش هجر تو این قلب ، کباب است هنوز
همچو یک قطره آبیم به دریای جهان
زندگی زودگذر ، همچو حباب است هنوز
«ناصر» از عشق تو آموخت سخن گفتن را
زین سبب گفته او گوهر ناب است هنوز
(سروده حضرت آیت الله مکارم شیرازی/ روزنامه کيهان)
.jpg)
| فداي قد و بالاي تو گــردم |
| سرا پا غرق سوداي توگردم |
| گريزم من ز لا تا در دو عـالم |
| فنــا در بزم الاي تو گـــردم |
| نوايم را سحــــــر بشنيد بلبل |
| نهادي سر ز غم بر دامـــن گل |
| گل و بلبل برايم نالــــه كردند |
| كز آن ناله فغان برداشت سنبل |
به عالم ديدن رويت مرا بس ز گلزار جهان مويت مرا بس
بهشت و حور و غلمان بهر زاهد عزيز دل سر کويت مرا بس

| منم شيدا و مست روي دلدار |
| منم گردي ز خاك روي دلـدار |
| منم در عشق دلبر شهرة شهر |
| ندارم قبله جز ابروي دلـــدار *www.erfan.ir* |
| چه دردي بود درد هجر دلبر |
| كه برده طاقت از دل، هوشم از سر |
| بجز در بزم وصل حضرت دوست |
| دل آرامش نگيرد جاي ديگر *حضرت حجت الاسلام انصاريان* |
| دلي دارم كه ساماني ندارد |
| بجز حال پريشاني ندارد |
| غمي كز داغ هجر يار دارم |
| گمانم هست پاياني ندارد *استاد حسين انصاريان* |
*****عاشق علي(ع)*****
عشق علي است بر سرم به مهر او شناورم نام علي ولي حق روح بود به پيکرم
علي بود امام من علي مه تمام من علي وصي مصطفي علي است نورداورم
علي است کعبه وحرم عليست روضهي ارم عليست رونق صفا علي منا و مشعرم
عليست خانه زاد حق عليست عدل و داد و حق عليست دست کبريا عليست سر داورم
عليست خسرو نجف عليست شاهلو کشف عليست منبع عطا عليست مير و سرورم
علي بود حيات من علي ره نجات من عليست رحمت خدا علي امام و رهبرم
عليست زوج فاطمه علي مراد ما همه عليست شاه إنّما عليست نور باهرم
عليست خسرو ازل عليست شاه بيبدل عليست نور ديدهها عليست تاج افسرم
بگو تو "مذنبا" ز جان عليست روح انس و جان عليستشمسوالضحيعليستماهانورم
*کشکول طبسي، سيدعلينقي طبسي حائري*

مدح حضرت اميرالمؤمنين(ع)
نوزاد کعبه
روزي که علي به کعبه آمد به وجود مخصوص علي خدا در از کعبه گشود
در بسته بداد خانهي خود به علي يعني که علي است خانه زاد معبود
**
در مرحلهي علي نه چونست و نه چند در خانهي حق زاده به جانش سوگند
هر لا ولدي که خانه زادي دارد شکنيستکهباشدشبهجاي فرزند
**
به جهان زد قدم آن خسرو خوبان امشب همهعالمچهجنانگشتهچراغانامشب
عرضوفرشوقلمازنورعلي روشن شد ماه شد از افق مکه نمايان امشب
**
از جود نمود حق علي را موجود موجود شد از وجود او مصدر جود
در خلقت مرتضي خدايي فرمود فرموده "کمال الجود بذل الموجود"
**
گويند که نيست قادر از عين کمال بر خلقت شبه خويش حق متعال
نزديک شد آنکه رنگ امکان گيرد در ذات علي صورت اين امر محال
**
امروز گرفت خانهي کعبه شرف از مولد شير حق شهنشاه نجف
چون ذات محمدي نيامد بوجود يکتا گهري چو ذات حيدر ز صدف
**
اي شير حق اي قبلهي ارباب نياز ذاتت ز جميع ماسويالله ممتاز
گر پرده ز رخ بر نگرفتي به حرم هرگزسويکعبهکسنميکردنماز
**
طوافخانهکعبهازآنپرشدبرهمهواجب کهدرآنجاوجودآمدعليبنابيطالب
**
چو خلق کرد علي را خدا به صورت ناس خداي را همه ديدن در ميان لباس
**
اسدالله در وجود آمد درپس پرده هرچه بود آمد
**
*کشکول طبسي، سيدعلينقي طبسي حائري*
