در فراق يار
سال ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز
نقش مستوری من نقش بر آب است هنوز
به طرب حمل مکن سرخی رویم که ز هجر
قلب ،آکنده زغم دیده پر آب است هنوز
من کجا ؟ یار کجا ؟ طالع بیدار کجا
من اسیر غم او، بخت به خواب هست هنوز
دامنش گیرم اگر لطف خدا یار شود
لیک افسوس که این قصه سراب است هنوز
سخت من طالب دیدار و تو غایب ز نظر
ز آتش هجر تو این قلب ، کباب است هنوز
همچو یک قطره آبیم به دریای جهان
زندگی زودگذر ، همچو حباب است هنوز
«ناصر» از عشق تو آموخت سخن گفتن را
زین سبب گفته او گوهر ناب است هنوز
(سروده حضرت آیت الله مکارم شیرازی/ روزنامه کيهان)
.jpg)
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۹ ساعت 9:0 توسط م. نگارنده
|