بخشايش
بخشایش
بخشایش، اَبرنشانه زنده بودن آدمی است.
بخشایش، تو را وسعت می بخشد چرا که هم زمان در دل های بسیاری، حضور خواهی داشت.
بخشایش، یعنی خود را به جای فرد مقابل گذاشتن.
بخشایش، شرطی دارد؛ فراموشی!
بخشایش، حزن انگیز است چراکه دردها را می بیند؛ فرح بخش است چراکه بر آن ها مرهم می نهد.
بخشایش، را نیز ببخش تا دیگران چون تو شوند.
بخشایش، طریق اعظم برخاستن است از خواب غفلت.
بخشایش، تو رابه دیدار کسانی می برد که از داشته هایت بی بهره اند و از همین جاست که به سپاسی راستین از بخشایش گر گیتی نایل می گردی.
بخشایش، می تواند عشق، لبخند، مهر، شفقت، هم دردی و معرفت را نیز شامل گردد.
بخشایش در بوق و کرنا، بخشایش ریا و نفاق توست.
بخشایش، باید از داشته های دلپذیرت باشد، نه از داشته هایی که جز بخشودن، چاره ای برای آن ها باقی نمانده!
بخشایش، عدم آگاهی توست بر بخشنده بودنت.
بخشایش، بخشیدن پیش از خواهش است؛ همان که خدایت کرد.
بخشایش، از بین رفتن این سوء تفاهم است که چیزی متعلق به من است چراکه همه چیز متعلق به خداست.
بخشایش، پر و بال توست در پروازی راستین به سوی آفریدگار.
در بخشیدن، باران و خورشیدی و در نبخشیدن، شوره زاری در کویر.
مراقب باش تا به همراه هدایا، منت را نیز بسته بندی نکنی!
بخشایش گر، گل همیشه بهار است و بدان که مرگ به بخشندگان راهی ندارد.
برزخ بخشندگان، سینه های نیازمندان است.
بیش از هرچیزی، در بخشایش است که به خداوند شبیه می گردی.
بخشنده برای خود نیز باید ناشناس باشد، چه رسد به دیگران!
خداوند، خود را به تو بخشید با آفرینشت، تو نیز خود را به او ببخش با بخشایشت.
*برگرفته از کتاب کوچک زندگی/دکتر شاهرخ شاه پرویزی*