شادمانه

شادمانه

پسر:‌ باباجون جنگل «آب» داره؟

پدر: نه پسرم!

پسر: پس چرا شير داره!!!!؟

                                               

                                                                  *طنزهاي مردم*



دست‌هاي گرم رابطه

دست های گرم رابطه

 

فقط هنگامی که خواهان چیز ی می شوم

که مانع رشد من است.

کمبود آن چیزی را احساس می کنم.

درغیراینصورت،

همیشه آن چیز را که واقعاً لازم دارم،

داشته ام.

***

وقتی خود را تسلیم خدا می کنم،

آن گاه،

تازه می فهمم معنای حوادثی را

که در زندگی ام رخ می دهد

آن چه در زندگی ام رخ می دهد،

برای بیداری من لازم بوده است.

***

وقتی همه چیز و همه کس را دوست دارم

و خود را با همه چیز و همه کس یگانه می بینم

خداوند،

دروجود خود،

همه چیز و همه کس را به هم گره می زند.

 

 

*علی برزگر*


روزگار

روزگار

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای                   

گفت یا خوابی‌ست یا بادی‌ست یا افسانه ای

***

باز گفتم حال آنکس گو که دل بروی ببست

گفت یا غولی‌ست یا دیوی‌ست یا دیوانه ای

***

پس ز عمر خویش پرسیدم که حال عمر چیست

گفت یا برقی‌ست یا شمعی‌ست یا پروانه ای


 

                                                            *کشکول طبسی/ سیدعلینقی طبسی حائری*

 

 

 

ارکا(يافتم)

یافتم

توماس ادیسون می گوید: "نبوغ یک درصد الهام و نود و نه درصد تلاش است"

اما کی انسان در زندگی ملال آور و کارهای یکنواخت خود که همواره از آن می نالد، به دنبال جرقه الهام می گردد؟ آیا الهام خودبه خود می آید و خود زمان و مکانش را انتخاب می کند؛ مانند زمانی که ارشمیدوس(archimedes) در وان حمام راهی برای تعیین درجه خلوص طلا از راه کاربرد وزن مخصوص پیدا کرد و برهنه دوید و فریاد زد: ارکا(یافتم)، آدمی باید با تلاش هوشمندانه در پی الهام باشد و چه بهتر که برای کسب آن نظری هم به (کلمات الهام برانگیز) بکند.(قدرت فکر می تواند کوهها را از جا بکند.)

*****

 

بیشتر مشکلات در حقیقت نشانه ای از نبود اندیشه اند.

 

با گوش کردن بیاموزید و با آموختن بفهمید.

 

در پیشی گرفتن از دیگران، شهامت داشته باشید.

 

تشنه حل مشکلات باشید و از فرصت ها نهایت استفاده را ببرید.

 

کارهای مهم را قبل از این که ضروری شوند انجام دهید.

 

با چهار معیار(توانایی ها، ضعف ها، فرصت ها، تهدیدها) خود را ارزیابی کنید.

 

پس از شناسایی نقاط ضعف خود، دست به کار شوید.

 

بد را بدتر مکن(دشمن را به دشمن حربی تبدیل مکن.)

 

مدیریتِ زمان مانند مدیریت سرمایه است، وقت طلاست.

 

فکر کنید، تصمیم بگیرید و آنچه را فکر می کنید درست است، انجام دهید.

 

کلید موفقیت، شناخت خود است.

 

هر سنگی می تواند سنگ زیر پا باشد.

 

خودبینی، مانع موفقیت است.

 

بزرگترین ضرر، فقدان اعتماد به نفس است.

 

 ((نه)) گفتن را بیاموزید.

 

کمانی که بیش از حد خم شود، می شکند.

 

ترس از شکست می تواند لذت پیروزی را از بین ببرد.

 

اگر زمان را تباه کنید، زمان شما را تباه خواهد کرد.

 

تجربه چیزی است که مفت به دست نمی آید.

 

قدرت بیان، راهی میان بر برای کسب شهرت است.

 

اگرنمی‌توانیدگرماراتحمل‌کنید،آشپزخانه‌راترک‌کنید.(نابرده‌رنج‌گنج‌میسرنمی‌شود)

 

خواندن بدون فکر کردن مانند خوردن بدون جویدن است.

 

اندیشه ها، مانند زمان و امواج منتظر کسی نمی مانند.

 

مشکل ما نادانی نیست، کم کاری است.

 

وقتی‌که‌مطمئن‌شدید کاری به قدر کافی خوب است ... در بهتر کردن آن تلاش کنید.

 

در هر لحظه فقط یک کار.

 *برگرفته‌ از انديشه‌هاي خوب براي همه، ترجمه هيبت‌الله‌اسدي*



 

 

حضرت محمد(ص)

نام‌هاي ديگر حضرت محمد(ص)؛

 به حضرت محمد(ص) ، محمد می گویند: چون بنابر گفته خودشان در سراسر زمین ستوده هستند.(المیزان، جلد 19)

و به ایشان احمد می گویند: چون بنابرگفته خودشان، در سراسر آسمان ستوده‌تر از زمین هستند.(المیزان، جلد 19)

و به ایشان امین می گویند: چون مردم عربستان(از دوست و دشمن) از بیم چپاول و غارت و دزدی اموال خود را نزد او به امانت میگذاشتند و او آن اموال را  به درستی حفظ می کرد؛ از این جهت به امین شهرت یافت.(مجموعه زندگانی چهارده معصوم)

به حضرت محمد(ص)، ابن الذبیحین(پسر دو قربانی) می گویند چون؛ یک دفعه بنا بود پدرشان عبدالله ذبح شود که حضرت عبدالمطلب صد شتر را فدای او قرار داد و دفعه دیگر بنا بود حضرت اسماعیل(از اجداد حضرت محمد) ذبح شود که فدایی برای او از بهشت آمد.

به ایشان، یتیم می گویند چون؛ (1- پدر ندارد 2- تنها کسي است که بر روی زمین بی نظیر است.)(علل الشرایع)

 

                                                                        *هزار و یک چرا، علی سالک*



اسکندر و راز وصيت او

اسکندر و وصیت عجیب او؛‌

 اسکندر آن سردار و کشورگشای معروف، در آستانه مرگ به مادرش چنین وصیت کرد، گفت: جنازه مرا به اسکندریه ببرید و به مادرم بگویید، سفره طعامی بگستراند و همه مردم را دعوت کند، مگر کسی که عزیز و دوستی را از دست داده باشد، تا شرکت کنندگان بدون خاطره تلخ وارد مجلس گردند وقتی مادر او این وصیت را شنید، طبق وصیت طعام مفصلی آماده ساخت و عموم مردم را دعوت کرد، به شرط اینکه داغ عزیر و دوستی را ندیده باشند.

هنگام طعام هیچ کس نیامد، مادر از علت واقعه پرسید، گفتند: شما شرط کردید کسی که داغ عزیز یا دوستی را ندیده است در مجلس حاضر شود، در دنیا کسی نیست که چنین باشد. مادر به راز وصیت پی برد و گفت: "فرزندم با بهترین طریق مرا تسّلی خاطر داد."

 

                                                *داستان های نهج البلاغه، محمدمهدی اشتهاردی*




چيزهايي که ترجيح مي‌دين روي تخت اتاق عمل موقع جراحي نشنوين!!!!!

چیزهایی که ترجیح می دین روی تخت اتاق عمل موقع جراحی نشنوین:

-         آخ! اشتباه بریدم....

-         لعنتی! صفحه 47 دستورالعمل جراحیم پاره شده، حالا چه کنم!

-         منظورت چیه که باید پای چپشو می بریدیم؟!

-         اوه! زود همه بخیه ها رو باز کن. یکی از پنس ها کمه!

-         صبر کن ببینم، اگه این طحالشه پس اون یکی چی بود؟

-         عجله کنید، زود و تند همه چیز را سرهم کنید، می خوام برم سریال .... ببینم!

-         آتیش! آتیش! زود همه بدوین بیرون، اون مریض رو هم بذار اونجا بمونه بعداً عمل رو ادامه می دیم!

-         بچه های سالن تشریح یه جسد تر و تمیز خواستن، پول خوبی هم می دن!

                                                                                 *برگرفته از مجله خط زندگي*

ناکامي‌ها هميشه به فرداهاي بهتر مي‌انجامد!

ناکامی ها همیشه به فرداهای بهتر می انجامند

گرچه زندگی با درد و غم همراه است،

اما مسیر زندگی از شادمانی های بسیار نیز خالی نیست،

اگر دنیای خود را فروریخته یافتی،

تکه های سالم را برگیر و به راه ادامه بده،

چون در پایان آرزوهایت را برآورده خواهی یافت.

به یاد داشته باش،

که در پایان، همین فراز و فرودهاست که یکدیگر را توازن می بخشد.

بگذار اشک هایت جاری شوند،

بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد.

اما تسلیم، هرگز! هرگز!

به یاد آر...

که در تو نیرویی است که نوید واقعیت یافتن رویاهایت را می دهد.

حتی آن زمانی که بسیار دور می نماید.

                                                         

 

Life id disappointments always lead to better tomorrows

In life, though there may be pain and sorrow,

Along the way also lies a great happiness.

Though your world feels broken, pick up what is good and move on,

For somehow your desires will find fulfillment.

Remember that

In the end, the ups and downs will balance themselves.

Cry your tears, smile your smiles, but never, never surrender.

Remember that

In yourself lies the strength

To believe that your dreams are always close by,

Even when they seem to be farthest away.

 

                                                                   Linda principe



 

 

قضاوت‌هاي حضرت علي(ع) {توطئه‌اي که فاش گرديد!!!!}

توطئه ای که فاش گردید؛

در زمان خلافت عمر دو نفر امانتی نزد زنی به عنوان سپرده به ودیعت گذاشتند و به وی سفارش کردند که با حضور هردو با هم ودیعه را به آنان بدهد.

پس از آنکه مدتی گذشت یکی از آن دو مرد نزد زن آمده و ودیعه را مطالبه نمود و اظهار داشت دوستش مرده است.

زن در ابتدا از دادن سپرده خودداری کرد ولی چون آن مرد زیاد رفت و آمد می کرد و از او مطالبه می نمود ودیعه را وی رد کرد.

پس از زمانی آن مرد دیگر نزد زن آمده و ودیعه را ادعا کرد، زن قصه اش را برایش گفت که آن دیگری ودیعه راتحویل گرفته و ادعا کرده که تو مرده ای، نزاع را نزد عمر بردند.

عمر به زن گفت: تو ضامن و عهده دار ودیعه هستی، از حُسن اتفاق امیرالمومنین در آن مجلس حضور داشت، زن از عمر تقاضا کرد که علی(ع) بین آنان داوری کند.

آن حضرت به مرد رو کرده و فرمود: مگر تو و دوستت به این زن سفارش نکرده اید که سپرده را به هر کدامتان خود تنها ندهد، اکنون ودیعه نزد من است برو و دیگری را به همراه خود بیاور و آن را تحویل بگیر، و زن را ضامن ودیعه نکرد، و از این راه توطئه ایشان را آشکار ساخت، زیرا آن حضرت می دانست که هردو باهم تبانی کره و خواسته اند هردو نفرشان از زن مطالبه کنند تا بدین وسیله وی به هر دو غرامت بپردازد.

 

                                                   *قضاوت های علی(ع)/ آیت‌اله محمدتقی شوشتری*


                                                                  

کاريکاتور(به خاطر يک تکه نان)

نجاري که وقت نداشت ارهّ‌اش را تيز کند!!!

نجاری که وقت نداشت ارهّ اش را تیز کند!!!!

می گویند مردی سرگرم بریدن تعداد زیادی درخت بود و قصد داشت که از قطعات بریده درختان برای خود حصاری دست کند. از آنجا که این کار، دشوار و سنگین بود، عرق از سر و روی او می ریخت و سخت در زحمت بود. رهگذری از نزدیک وی عبور می کرد و توجهش به او جلب شد و حرکات وی را زیرنظر گرفت.

باکمی دقت متوجه شد که ارهّ وی تیز نیست. آنگاه رو به آن شخص کرد و گفت: به نظر می رسد که اره شما تیز نیست. به همین سبب است که این قدر به زحمت افتاده اید. آیا بهتر نیست که کمی وقت صرفت کنید و اره تان را تیز کنید، آنگاه به نحو بهتری به کار خود ادامه دهید؟

قطع کننده درخت پاسخ داد: فکر می کنم حق با شما باشد. من می دانم که اره ام تیز نیست که مرا تا این حد به دردسر انداخته است. ولی باید بگویم که من اصلا وقت ندارم که اره را تیز کنم. لذا ترجیح می دهم، به همین روش ادامه دهم و کار خود را تعطیل نکنم!

 

بیا ای عمرت به هفتاد رفت             مگر خفته بودی که بر باد رفت

همه برگ بودن همی ساختی         به تدبیر رفتن نپرداختی

قیامت که بازار مینو نهند                 منازل به اعمال نیکو دهند

بضاعت به چندانکه آری، بری           وگر مفلسی، شرمساری بری

که بازار، چندانکه آکنده تر                تهیدست را دل پراکنده تر

ز پنجه درم پنج اگر کم شود             دل ریش سرپنجه غم شود

چو 50 سالت برون شد ز دست       عنیمت شمر پنج روزی که هست

اگر مرده مسکین زبان داشتی         به فریاد و زاری فغان داشتی

که‌ای‌زنده چون هست امکان گفت  لب از ذکر،چون مرده بر هم مخفت

چو ما را به غفلت بشد روزگار          تو یاری دمی چند فرصت شمار

                                                                                                                                                 "سعدی"

       

                      *برگرفته از حکایتهای بهره وری/ حسین پورآقاسی*

اشعاري از پروين اعتصامي(آتش دل)

آتش دل

 

به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر

که: هرکه در صف باغ است، صاحب هنریست

*******

بنفشه مژده نوروز می دهد ما را

شکوفه را ز خزان و ز مهرگان خبریست

*******

به جز رخ تو زیب و فرش ز خون دل است

به هر رخی که در این منظر است، زیب و فریست

*******

جواب داد که: من نیز صاحبِ هنرم

در این صحیفه ز من نیز نقش و اثریست

*******

میان آتشم و هیچ گاه نمی سوزم

هماره بر سرم از جورِ آسمان شرریست

*******

علامت خطر است این قبای خون آلود

هر آنکه در ره هستی است، در رهِ خطریست

*******

بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد

به دست زهزنِ گیتی، هماره نیشتریست

*******

خوش است اگر گُل امروز خوش بود فردا

ولی میان ز شب تا سحرگهان "اگر"یست

*******


 

 

ادامه نوشته

مديريت فردي

الهام گرفتن از فیل

 

* سر بزرگ فیل الهام بخش افکار مهم و ارزشمند است.

 

* گوشهای بزرگ فیل ما را به شنیدن بردبارانه نظرها و پیشنهادهای نو وامی دارد.

 

* چشمان ریز فیل نشانه تمرکز زیاد در انجام سریع و رضایتبخش وظایف دارد.

 

* بینی کشیده به ما می گوید با کنجکاوی و جستجو اطلاعات خود را افزایش دهیم.

 

* و بالاخره دهان کوچک فیل به ما یادآوری می کند که کمتر حرف بزنیم و بیشتر بشنویم.

 

1

فکر کن... باید راه بهتری وجود داشته باشد.

2

اکنون وقت کار است.

3

برای هرچیزی سؤال کنید.

4

آینده فرا رسیده است.

5

روی پای خود بایستید.

 

 

*برگرفته از  انديشه‌هاي خوب براي همه، ترجمه هيبت‌اله اسدي*


 

تبريک ولادت حضرت باقرالعلوم(عليه السلام)

«السّلام عليک يا مُحمدبن علي، ايهاالباقرُ يابن رسول الله»

ولادت پنجمين حجت برگزيده خدا، گنجينه‌دار علوم رسول خدا، ميراث‌دار دانائي و حکمت بر دوست‌داران خاندان آل‌الله مبارکباد.

طنز

شادمانه

کارمندي تقاضاي اضافه حقوق کرده بود، رئيس اداره او را احضار کرد و علت را پرسيد. کارمند گفت به سه علت!

رئيس گفت:‌ واضح تر بگوييد.

کارمند جواب داد:‌ براي اينکه امروز صبح زنم سه قلو زائيده است!؟

 

                                                                                      *طنزهاي مردم*

خدا و شيطان

هنگامی که ابلیس از بهشت رانده شد، عرض کرد: الها! چون مرا راندی اینک برای من منزلی مقرر فرما، خطاب رسید بازارها منزل توست؛ عرض کرد: طعام من چیست؟ فرمود: هرچه که اسم من بر او گفته نشود؛ عرض کرد: شرابی می خواهم. فرمود: هر مسکری و مست کننده ای؛ گفت موذن من کیست؟ فرمود: صدای ساز و کرنا؛ گفت: صیدی برای من قرار ده. فرمود: زنان صید تواند.

                                                                                                                                                                                  *ریاض الحکایات، آیت الله ملاحبیب الله شریف*

 


بي اعتباري دنيا


سلطان ملکشاه(سلجوقي) و پیرزن؛

روزی ملکشاه سلجوقی به شکار رفته بود در راه غلامانش ماده گاوی را کشته و کباب نمودند، ماده گاو متعلق به پیرزنی بود که از شیر آن؛ زن و سه فرزند یتیمش گذران می نمودند. و چون پیرزن از واقعه خبردار شد بیهوش گردید و سپس برخاسته و بر سر پل زاینده رود رفت و نشست تا سلطان بدانجا رسید. پیره زن از جای برخاست و گفت ای پسر آلب ارسلان اگر داد مرا در سر این پل ندهی به جلال ذوالجلال سوگند که تو را در سر پل صراط نگه خواهم داشت. سلطان از اسب پیاده شد و علت پرسید؟ پیره زن جریان ماده گاو را به عرض رسانید. و گفت که درحقیقت این ظلمی بزرگ است از تو به من رسیده؛ زیرا که اگر سلطان از احوال رعیت آگاه باشد اینگونه اتفاقات رخ نمی دهد. شاه از شنیدن چنین مطلبی سخت ناراحت گردید و پس از گوشمالی غلامان دستور داد تا 70 گاو به پیره زن بدهند.

پس از چندی که ملکشاه بدرود حیات گفت و این خبر به گوش پیره زن رسید. روی بر خاک مالید و عرضه داشت خدایا! پسر آلب ارسلان درحق من عدالت و سخاوت نموده؛ تو هم اکرم اللکرمینی چنانچه درباره او تفضلی فرمایی رواست. در همان ایام عابدی سلطان را در خواب دید و از حالش پرسید. سلطان در جواب گفت: اگر شفاعت آن پیره زن نزد خدا نبود، هرگز خلاصی نداشتم.

 

                                      *کشکول طبسی/ سیدعلینقی طبسی حائری*