خارق العادهها
در امور عادی، به دنبال خارق العاده ها بگردید!
دو کارگر در جایی مشغول کار بنایی بودند. درهمان حال، یک گزارشگر از کارگر اولی پرسید: چه کار می کنی؟ جواب او، سراسر شکوه و شکایت است و می گوید که او را به کار گِل واداشته اند؛ بنایی با مزد ناچیز که روزهایش را با چیدن آجرها روی هم، به تلف کردن عمر می گذراند.
گزارشگر، از کارگر دوم نیز همین سئوال را می پرسد.پاسخ او به طور کامل متفاوت بود. او می گوید: من خوشبخت ترین مرد روی زمین هستم. من در کار گذاشتن قطعه های مهم و زیبای عمارت، سهم دارم و کمک می کنم که تکه های آجر، به شاهکاری عالی تبدیل شوند.
هر دوی آنان راست می گفتند. واقعیت این است که ما در زندگی، چیزی را می بینیم که می خواهیم ببینیم، اگر به دنبال زشتی باشیم، به میزان زیاد آن را پیدا خواهیم کرد. اگر می خواهیم عیب و ایراد افراد دیگر، حرفه و شغل خود یا به طور کلی، دنیا را پیدا کنیم، به طول حتم در این کار، موفق خواهیم شد اما برعکسِ آن نیز درست است. اگر در امور عادی به دنبال جنبه خارق العاده آن بگردیم، می توانیم طوری خود را عادت دهیم که آن جنبه را ببینیم. می توانیم هماهنگی خارق العاده ای را که در جهان وجود دارد، به چشم ببینیم. کمال کائنات را در حین کار ، راه زیبایی خارق العاده طبیعت و معجزه توصیف ناپذیر زندگی بشر را.
به نظر، همه اینها به هدف آدمی برمی گردد. بسیاری چیزها هست که باید قدردان و سپاس گزارشان باشیم و چه بسیار چیزها که باید از سهمگینی و هیبت آنها ، درخود فرورویم.
زندگی، گران قدر و خارق العاده است. اگر توجه خود را به این واقعیت معطوف کنید، آن گاه چیزهای کوچک و عادی، معنای تازه ای پیدا خواهند کرد.
*برگرفته از: برای چیزهای کوچک مویه مکن/ ریچارد کارلسون*