صبح بي رنگ تو بعدازظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
********************************
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشق بازي
عشق، اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد
********************************
خواستم از رنجش دوري بگويم، يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد
********************************
روي آنم نيست تا در آرزو، دستي برآرم
اي خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد
*******************************
جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو اما
خاک اين ويرانه ها بويي از آن ويرانه دارد
*******************************
در هواي عشق تو پر مي زند با بي قراري
آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد
*******************************
ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد
آن که در دستش کليد شهر پر آيينه دارد
*دکتر قيصر امين پور*

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 8:20 توسط م. نگارنده
|