شب يلدا

شب يلدا شب هفت حسين است             شب هفت حسين آن نور عين است

سرور و جشن بر شيعه حرام است            و آنکس اين کند شيطان مرام است

ز انصاف و مرودت دور دور است                  چه وقت شادي و جشن و سرور است

بود زينب اسير خصم قرآن                         سر قاري قرآن در تنور است

*******************

ما چله نشين  شب يلداي حسينيم           ماتم زدگان غم عظماي حسينيم

ما غرق عزاي پسر فاطمه هستيم             ما تا به سحر محو تماشاي حسينيم

*******************

گفته اند نيست از شب يلدا درازتر              پيداست که شام غريبان نديده اند

ما داغدار خيمه هايي سوخته ايم               يلداي غمت سحر ندارد ياحسين!

*******************

در کاسه، غير پسته خندان نديده اند           بادام تلخ يتيمان نديده اند

گفتند: نيست از شب يلدا درازتر                پيداست که شام غريبان نديده اند

*******************

يک ثانيه از عمر همين يک شب يلداست     باعث شده تا صبح به يمنش بنشينيم

ده قرن ز عمر پسر فاطمه طي شد         يک شب نشد از هجر ظهورش بنشينيم

پند پاکدامنان به پادشاه

نقل شده است: که یکی از پادشاهان بنی اسرائیل با خرجی گزاف قصر مجللی ساخت.

بعد از آنکه بنا به پایان رسید دستور داد که چنانچه کسی ایرادی به نظرش می رسد بگوید. هیچ کس عیبی از او نگرفت مگر سه نفر از مردان خداپرست. که گفتند: عیب این قصر این است که صاحب او می میرد و خود آن هم خراب می گردد. پادشاه سخت متأثر شد. پرسید: آیا قصری هم هست که خراب نشود؟ گفتند: بلی قصرهای بهشتی هرگز خراب نخواهد شد.

پادشاه تحت تأثیر واقع شد. ترک سلطنت کرده و با همان سه نفر مدتی به عبادت خدا پرداخت؛ سپس از آنها فاصله گرفت و از وطن خود هجرت نمود. به او گفتند: چرا هجرت کردی؟ در جواب گفت: می خواهم جایی باشم که کسی مرا نشناسد و شماها مرا می شناسید و برایم احترام قائلید؛ لذا هجرت نمودم.

 

*کشکول طبسی/ سیدعلینقی طبسی حائری*

 

                                                         

عابد و ذوالقرنين

ذوالقرنين كه نامش در قرآن مجيد آمده با لشگر فراوانى از بيابانى عبور مى‏كرد ، پيرمردى را ديد مشغول نماز است و به عظمت ذوالقرنين توجهى نكرد ، ذوالقرنين از بزرگى روح او در تعجّب شد ، پس از تمام شدن نمازش به او گفت : چگونه با ديدن خدم و حشم بزرگى دستگاه من نهراسيدى و در حال تو تغييرى پيدا نشد ، عرضه داشت : با كسى مشغول مناجات بودم كه قدرت و لشگرش بى‏نهايت است ، ترسيدم از او منصرف شوم و به تو متوجه گردم از عنايتش محروم گردم و ديگر دعايم را اجابت ننمايد ! ذوالقرنين فرمود : اگر مرا همراهى كنى تمام خواسته‏هايت را اجابت مى‏كنم ، عرضه داشت : من حاضرم همه جا با تو باشم به شرط آن كه چهار چيز برايم ضمانت كنى :
اول صحتى كه هرگز بيمارى از پس آن نباشد .
دوم نعمتى كه زوال نداشته باشد .
سوم جوانى و قدرتى كه پيرى و سستى در آن ديده نشود .
چهارم حياتى كه مرگ نداشته باشد .
ذوالقرنين گفت : مرا هرگز بر اين امور قدرت نيست ، عابد گفت : پس من از كسى كه تمام امور در تحت قدرت اوست دست برنمى‏دارم و به شخصى كه مثل خود من عاجز و محتاج به غير است تكيه نمى‏نمايم.

معيار سنجش مداد علماء با خون شهيدان

روز قيامت مداد علما و خون شهيدان (با يکديگر) سنجيده مي شود و مداد علما (که به صورت کتاب در آمده است) از خون شهيدان سنگين تر مي شود.

                                           

*(حضرت محمد مصطفي(ص))*

پیامک های عاشورایی

اصغر که به صف شهداء ماهپاره است

خونش به روز حشر به هر درد چاره است

محکم بگیر رشته قنداقه اش به کف

باب الحوائج است اگرچه شیرخواره است

در ادامه مطلب بخوانید. اینجا کلیک کنید.

ادامه نوشته

حب الحسين رشته تحصيلي شماست!!!

حب الحسين رشته تحصيلي شماست      

دانشسراي عشق و جنون شهر کربلاست

در رشته حسين شناسي موفقيد             

موضوع بحث، سينه زدن پاي روضه هاست

تا روز محشر مدرکتان را نمي دهند            

برگه قبولي هم در پوشه خداست

پايين کارنامه هرکس نوشته است             

اين مهر سرخ، مهر شهنشه کربلاست

محشر کنار درب جنان داد مي زنيد            

آيا نديده ايد که آقاي ما کجاست؟

ناگاه جبريل به ناله صدا زند:                    

آقايتان حسين، همان مرد سر جداست!


مناجات حضرت سيدالشهداء (سلام الله عليها)

راضي شده ام يارب به قضا              از جان و دلم صابر به بلا

کو قاتل من کز راه وفا                    برّد سر من از کين ز قفا

از داغ علي اکبر پسرم                             ممکن نبود جان در ببرم

وز تاب عطش سوزد جگرم              عالم سيه است پيش نظرم

با کي نبود گر دشمن من                قانع نشود بر کشتن من

از تن ببرد پيراهن من                     عريان روي خاک افتد تن من

اي شمر ببر از کين سر من             آن خنجر تو وين حنجر من

سيلي تو مزن بر دختر من               رحمي بنما بر خواهر من

  با پيکر چاک آن شه بر خاک

    مي گفت که لامعبود سواک


عظمت آفرينش



حسين زمان

مپندار که تنها عاشورائيان را بدان بلا آزموده اند و لاغير ... صحراي بلا به وسعت همه تاريخ است. اي دل! تو چه مي کني؟ مي ماني يا مي روي؟ داد از آن اختيار که تو را از حسين(زمان) جدا کند.

                                                                       *شهيد آويني*