فقط به خاطر خدا
مردى دوستش را براى خدا ملاقات كرد ، خدا ملكى
را در راه او قرار داد ، از او پرسيد : كجا بودى ؟ گفت : به زيارت برادرم
رفته بودم ، پرسيد : به خاطر حاجتى ؟ گفت : نه ، گفت : قوم و خويش بودى
؟ گفت : نه ، گفت : چيزى نزد او داشتى ؟ گفت : نه ، گفت : پس براى چه به
ديدار او شتافتى ؟ گفت : فقط به خاطر خدا ، گفت : اى مرد !
خداوند مرا فرستاده كه به تو
بگويم خدا به خاطر اين گونه دوستى تو را دوست دارد و بهشت را براى تو واجب كرد.
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 6:0 توسط م. نگارنده
|